دریاچهٔ خاموش
جایی که واژهها آرام میگیرند.
مشاهدهٔ شعرهاآخرین شعرها
همهٔ شعرها ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۶/۱۵
شکوهی دل
شڪوهے دل را بگوییدش ڪجا قاضے برم بر ڪدامین محڪمه حرف دل عاصے برم هر دم از جام بلا نوشیدم و دل شد ز غم
ادامه ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۶/۱۲
آوارهی در خویش
آوارهے در خویشم حیران زدهاے مبهوت هر شب به سحر بیدار بر لب شدهام مسڪوت آواے دلم عارے از نغمهے آسایش
ادامه ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۶/۰۸
کافر
اسرار دلت خواندم و ناظر تو نبودی از عشق سخن گفتم و حاضر تو نبودی هردم ڪه نظر بر رُخ زیباے تو ڪردم
ادامه ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۶/۰۳
از که بگیری
اے یار ڪه هردم تو شڪستے دل ما را فردا ڪه نباشم تو رضا از ڪه بگیری یاد آر ڪه در سینه دل است و آیینه نیست
ادامه ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۵/۲۸
غم پنهان
غم دل را ڪنم زندانیه لبهاے خندان ڪه هر ڪس را نباشد آشنا با درد پنهان غم دل را ڪنم در سینه گاه پنهان و خاموش
ادامه ←عاشقانه۱۴۰۳/۰۵/۲۰
همچو من
اگر یک شب دلت گریان شد و ویرانه گشتی میان سینه ات را غم گرفت دیوانه گشتی اگر یک شب نواے ناله بر جان آتش افروخت
ادامه ←